منطقه رین ولی، واقع در شرق سونوئیتا و شمال الگان، از اوایل قرن بیستم شاهد حضور مهاجرانی بود که برای ایجاد سکونتگاههای جدید به این ناحیه روی آوردند. نخستین گزارشهای خبری از مزرعه رین ولی به سال ۱۹۳۲ بازمیگردد، زمانی که بازدیدکنندگان از مزرعه رابرت فریس در این منطقه دیدن کردند. رابرت، همسرش ادیت، و برادرش «بز» فعالیتهای دامداری خود را پس از سال ۱۹۲۰ در رین ولی آغاز کردند. پس از درگذشت ادیت در سال ۱۹۳۵، رابرت و بز یک سال بعد مزرعه خود را به آدیسون بی. اسکات، ناشر اهل شیکاگو، به مبلغ ۴۰ هزار دلار فروختند. اسکات و همسرش، آدلاید، خانهای جدید بنا نهادند و در سال ۱۹۳۷ با خرید املاک همسایه از فرانک ادوین دالتون (۳۲۰ هکتار)، دن متس (۳۲۰ هکتار)، فرانک اسکوت (۴۰۰ هکتار) و جان سی. وایت (۶۴۰ هکتار)، وسعت مزرعه رین ولی را به شکل چشمگیری افزایش دادند.
در اوایل سال ۱۹۳۸، آدیسون بر اثر حمله قلبی درگذشت. بیوه او، آدلاید، تا سال ۱۹۴۳ به اداره مزرعه ادامه داد، سپس آن را به ویلیام استوارت سیمینگتون و برادرش چارلز فروخت. دبلیو. اس. سیمینگتون رئیس شرکت امرسون الکتریک در سنت لوئیس بود و در سال ۱۹۴۵ به دولت ترومن پیوست. چارلز نیز تولیدکننده رادیو در دیترویت بود. جنگ جهانی دوم مانع از مشارکت فعال آنها در مزرعه شد و در سال ۱۹۴۹، مزرعه ۱۴ هزار هکتاری رین ولی به رابرت و الیزابت تاونزند به مبلغ ۱۷۵ هزار دلار فروخته شد.
تحکیم مالکیت و مدیریت خانواده تاونزند
پیشینه خانواده تاونزند و آغاز فعالیت در رین ولی
رابرت کارتر نیکلاس «باب» تاونزند (۱۹۱۴-۱۹۹۵) در گاردن سیتی، نیویورک، بزرگ شد. پدرش، ادوارد، عضو بورس اوراق بهادار نیویورک بود. الیزابت برتا بنزیگر (۱۹۰۵-۱۹۸۹) نیز در نیویورک رشد کرد. تا سال ۱۹۳۰، پدرش، آلدِریک بنزیگر (۱۸۷۶-۱۹۵۶)، در مزرعه دایموند تیل در مرز وایومینگ در شمال مرکزی کلرادو به پرورش گاو مشغول بود. در ماههای تابستان، خانواده بنزیگر میزبان بازدیدکنندگان جوانی از شهر نیویورک بودند و باب و بتی در یکی از این بازدیدها با یکدیگر آشنا شدند. تیتر روزنامه نیویورک دیلی نیوز در ۴ ژانویه ۱۹۳۷، هنگام اعلام نامزدی آنها، این بود: «دختر پیشگام نیویورکی، شاهزاده خانم مزرعه را میبرد». این زوج در ماه مارس ازدواج کردند و برای اداره مزرعهای که برادر باب، ادوارد (۱۹۱۳-۱۹۷۹) خریده بود، به مارفا، تگزاس، نقل مکان کردند. دخترانشان، گریس، پاملا و سالی، همگی در تگزاس به دنیا آمدند.
گذار به آریزونا و تمرکز بر تولید گوشت گاو هرِیفورد
در اواخر دهه ۱۹۴۰، باب و بتی برای کمک به پدر بتی در اداره مزرعه دایموند تیل به کلرادو بازگشتند. زندگی در آنجا دشوار و منزوی بود، زیرا در ماههای زمستان کاملاً زیر برف مدفون میشدند. بنابراین، در سال ۱۹۴۹، خانواده تاونزند به آریزونا نقل مکان کردند. باب مدت شش هفته پس از خرید مزرعه رین ولی در بیمارستان بستری بود. خوشبختانه، بتی یک دامدار ماهر بود و تا زمان بهبودی او، مدیریت مزرعه را بر عهده گرفت. آنها بر تولید گوشت گاو هرِیفورد تمرکز کردند و گوسالههای نر یکساله را به خریداران در کالیفرنیا و غرب میانه میفروختند. گریس، پاملا و سالی همگی در فعالیتهای دامداری مشارکت داشتند. مقالهای در تاریخ ۲ ژوئیه ۱۹۶۱ در آریزونا ریپابلیک به این موضوع اشاره کرد: «دختران ۴۰ تا ۵۰ مایل نرده را سوار میشوند، گاوهای سفید را در زمان جمعآوری احشام زیر نظر میگیرند و حیوانات بیمار را به دقت درمان میکنند.»
تغییرات نسلی و حفاظت از مزرعه
ورود نسل جدید و نامگذاری مزرعه مانتین ویو هرِیفورد
باب و بتی اعضای فعال جامعه بودند و در انجمن نمایشگاه و رودئو شهرستان سانتا کروز و باشگاه اجتماعی الگان مشارکت داشتند. در سال ۱۹۷۷، دختر بزرگشان، گریس، با خانوادهاش برای کمک به اداره مزرعه بازگشت. گریس در کالیفرنیا معلم شده بود، جایی که با همسرش، مایکل ویستراخ، آشنا شد. چهار فرزند از شش فرزند آنها، آدری، آندریا، الکس و امی، در کالیفرنیا به دنیا آمدند. دوقلوهای پسر، مارک و مایکل، پس از بازگشتشان به سونوئیتا متولد شدند. گریس و مایکل مالکیت انحصاری بخشی از مزرعه رین ولی را به دست آوردند و آن را مزرعه مانتین ویو هرِیفورد نامیدند.
فروش به سرمایهگذاران و سرانجام حفاظت از زمین
در سال ۱۹۸۷، باب تاونزند مزرعه رین ولی را به دامدار، دن مارتین، به مبلغ ۴ میلیون دلار فروخت. همانطور که در شماره ۲۲ ژوئن ۲۰۰۸ روزنامه آریزونا دیلی استار گزارش شد، مارتین بیشتر مزرعه را به مبلغ ۳۵ میلیون دلار به گروهی از سرمایهگذاران تگزاس و کالیفرنیا فروخت که قصد داشتند یک مجموعه مسکونی ۱۶۰۰ واحدی در ۵۰۰۰ هکتار احداث کنند. این پروژه توسعه هرگز محقق نشد و در سال ۲۰۲۶، سازمان حفاظت از زمین و آب آریزونا (Arizona Land and Water Trust) تکمیل خرید حق ارتفاق حفاظتی مزرعه ۵۵۰۰ هکتاری رین ولی را برای «جلوگیری از تجاوز توسعه به فورت (هواچوکا) و حفظ عملیات نظامی» اعلام کرد.
با تشکر ویژه از گریس و امی ویستراخ، که اطلاعات این مقاله را فراهم کردند.