«هیولای خواستن» داستانی دلنشین از نویسنده مارتین موری و تصویرگر آنا رید است که به بررسی ماهیت تمنا و «بیشتر خواستن» میپردازد. این افسانه مدرن، هیولایی را به تصویر میکشد که با وسوسه «بیشتر داشتن»، آرامش، منابع طبیعی و روابط را در یک دهکده کوچک نابود میکند.
زمانی که هیولا باعث خشکسالی رودخانه، از بین رفتن گلها و بیستاره شدن آسمان میشود، مردم دهکده دچار وحشت و ناامیدی میشوند. اما با ظهور بیلی ری، دختر بچهای که هیولا را درک میکند، رویکردی متفاوت شکل میگیرد. او به جای نابودی هیولا، آن را در آغوش میگیرد و با لالایی، اشکهایش را جاری میسازد که رودخانه را دوباره پر میکند.
این داستان فلسفی، قدرت شفابخش درک، شفقت و پذیرش را در مواجهه با «خواستن» نشان میدهد. در نهایت، با جاری شدن اشکهای هیولا، طبیعت و روابط دوباره احیا میشوند و مفهوم «بسنده بودن» جایگزین تمنای بیپایان میگردد.