جدایی از عزیزان، چه از نظر مکانی، چه سکوت، و چه از طریق انتخاب یا شرایط، تجربهای عمیقاً آزاردهنده است. حفظ روان برای جلوگیری از احساس رهاشدگی، نیازمند تلاش روانی قابل توجهی است. مطالعات نشان میدهند که مغز، هرگونه رهاشدگی را به مثابه مرگ کوچکی تجربه میکند، چرا که مرگ عزیز، نهایت رهاشدگی، تنها به مثابه جدایی ناگهانی و غیرقابل توضیح درک میشود. شاید بتوان این تلاش عظیم روانی را "ایمان" نامید.
همسران شکارچیان نهنگ، زمانی که مردانشان سفرهای پرمخاطره ماهها یا سالها را آغاز میکردند، از این ایمان برخوردار بودند؛ ایمانی که زمان و شانس، بر آن زندگی گرانبهای در معرض تلاطم امواج، لبخند خواهند زد. والدین نیز هنگامی که فرزندشان اولین قدمها را برمیدارد، اولین خرید را انجام میدهد، یا به دانشگاه میرود، این ایمان را دارند که در طول مراحل رشد، فردیت، و جدایی، پیوند ناگسستنی عشق باقی خواهد ماند. دوستان و عاشقان نیز هر بار که با در آغوش گرفتن، خداحافظی میکنند، از این ایمان برخوردارند که این آخرین در آغوش گرفتن نخواهد بود.
ظهور ایمان در طبیعت: درس پنگوئنها
اما شاید هیچ موجودی در تاریخ، بیش از پنگوئن، در مواجهه با جدایی و عدم قطعیت، ایمان نداشته است. پنگوئنها تا پایان عمر جفت باقی میمانند و سالانه یک تخم میگذارند. والدین به نوبت، وظیفه جوجهکشی و تغذیه را برای دورههای طولانی بر عهده میگیرند، در حالی که هر کدام برای یافتن غذا به دریا میروند. این جدایی میتواند ماهها طول بکشد. در این مدت، والدِ در حال نگهداری از تخم، که از گرسنگی رنج میبرد، باید ایمان تزلزلناپذیری به بازگشت جفت خود داشته باشد؛ چرا که اگر او نیز برای یافتن غذا، آشیانه را ترک کند، تخم یخ خواهد زد و از بین خواهد رفت. این میزان خارقالعاده ایمان و صبر قهرمانانهای که پنگوئنها از خود نشان میدهند، در صفحات کتاب "سفر به قطب جنوب" (Voyage Through the Antarctic) اثر رونالد لاکلی، پرندهشناس و محافظهکار، و ریچارد آدامز، رماننویس، به تصویر کشیده شده است. این کتاب حاصل سفر این دو به مناطق قطبی، یک دهه پس از آن بود که آدامز رمان "واترشپ داون" را که بارها رد شده بود، به شاهکار امروزی تبدیل کرد.

اعجاز تکامل در یخهای قطبی
آدامز، پنگوئن امپراتور را "اعجاز تکامل قطب جنوب" توصیف میکند. شش ماه دوره جفتیابی، مسافت طولانی پیموده شده در صفهای منظم به سمت محلهای لانه سازی فراموش نشدنی دور از دریا، و مراقبت مشترک و فداکارانه والدین، همگی نشاندهنده سازگاری شگفتانگیز این پرنده با محیط خشن است. آدامز مینویسد: "در محلهای تولید مثل یخزده، هیچ غذایی در دسترس نیست. دریا به طور مداوم عقب میرود - شاید تا ۱۲۵ مایل - با گسترش یخ زمستانی از قطب جنوب. هنگامی که ماده سرانجام در ماه مه، تخم بزرگ (حدود ۰.۵ کیلوگرم) را میگذارد، هیجان و "گفتگوی" متقابلی وجود دارد. نر مشتاقانه منتظر ظاهر شدن آن است و با منقار خمیدهاش بلافاصله آن را روی پاهای خود و سپس در یک کیسه بین پاهای خود میغلتاند، جایی که توسط یک فلپ بزرگ از پوست شکم پردار محافظت شده و با تماس با ناحیه گرم تولید مثل بدون پر، گرم میشود. اگر او این کار را انجام ندهد، تخم در عرض یک دقیقه یخ میزند."
ماده، که از تلاشهایش خسته شده و از گرسنگی رنج میبرد و وزن زیادی را در طول روزهداری طولانی برای جفتیابی و ساخت تخم از دست داده است، اکنون به سمت دریا میرود، از شیبها سر میخورد و گاهی اوقات برای دورههای کوتاه در میان تپههای یخی میخوابد. رسیدن او به آبهای آزاد روزها، حتی هفتهها طول میکشد، جایی که او شروع به بازسازی چربی بدن خود میکند - بهبودی طولانی مدت سرزندگی قبل از بازگشت به لانه در پایان دوره دو ماهه جوجهکشی. در این مدت، نرها با تراکم در یک سپر جامد معروف به "تستودو" (testudo) زنده میمانند، که به آنها اجازه میدهد گرمای بدن را به حداکثر برسانند و از دور شدن توسط بادهای شدید قطبی جلوگیری کنند. این تنها زمانی است که ماده بازمیگردد تا وظایف والدینی را بر عهده بگیرد که نر، ضعیف و گرسنه، میتواند برای بازیابی خود به دریا برود، پس از تحمل غیبت طولانی جفتش با اعتماد کامل به بازگشت او.
جانورشناس و محافظهکار، رونالد لاکلی، در "سفر به قطب جنوب"، فداکاری نر را "یگانه در طبیعت" توصیف میکند، که "تقریباً به طور باورنکردنی طولانی، تحت شرایط مواجهه با سرمای شدید که اکثر موجودات زنده دیگر را از بین میبرد"، وظیفه جوجهکشی و پرستاری را انجام میدهد. این فداکاری سرانجام، زمانی که لانه هنوز در ماه ژوئیه بدون نور خورشید است، با بازگشت ماده، چاق و شکم پر از سفرهایش در میان کریل و ماهیهای کوچک، پاداش داده میشود. او معمولاً چند روز پس از تولد جوجه، زمانی که گرسنه شده و سرش را از هوا بیرون میآورد و برای غذا ناله میکند، به لانه بازمیگردد. نر، از طریق یک سازوکار ویژه طبیعت، مایع مغذی کافی از صفرا و ترشحات معده تولید میکند تا نوزاد را تا زمان رسیدن ماده زنده نگه دارد.
آدامز این عمل بینظیر ایمان را تحسین میکند و میافزاید: "مادر نه تنها قادر است از چربی بدن خود تغذیه کند، بلکه میتواند محتویات معده خود را نیز حفظ کند تا غذای کافی روزانه برای زنده نگه داشتن جوجه تا بازگشت نر، ارائه دهد."
شناسایی صوتی و انتقال میراث زندگی
در گواهی بر صدا به عنوان اثر انگشت روح، آدامز اضافه میکند: "هنگامی که ماده بازمیگردد، جفت خود را با صدا فرا میخواند و شناسایی میکند. این نوعی مراسم است که ممکن است مدتی طول بکشد، چرا که پس از دو ماه "تستودو" و سایر حرکات، جفت احتمالاً جایی که او را در حال نگهداری از تخم گرانبها ترک کرده، نیست. پس از اتمام مراسم تشخیص صوتی، ماده جفت خود را متقاعد میکند که جوجه را به او واگذار کند. در عرض چند ثانیه، جوجه به کیسه او منتقل میشود. نوبت نر است که اکنون آزاد است تا سفر طولانی خود را به سمت زمینهای تغذیه اقیانوس آغاز کند... و در اینجا ما یک سازوکار قابل توجه و غیرمعمول دیگر طبیعت را مییابیم: مادر نه تنها قادر است از چربی بدن خود تغذیه کند، بلکه میتواند محتویات معده خود را نیز حفظ کند تا غذای کافی روزانه برای زنده نگه داشتن جوجه تا بازگشت نر، ارائه دهد."
اینکه پنگوئنها از ۷۱ میلیون سال پیش، زمانی که از آلباتروسها جدا شدند، با عمل ایمان بقا یافتهاند، تنها یک اعجاز تکامل نیست - در کنار چیزهای باورنکردنی و شگفتانگیزی مانند چشم صدف، تناوب ۱۰ ساله وزغها، و خواب REM - بلکه گواهی زندهای است بر صبر به عنوان نگهبان عشق و موتور محرکه ممکنات. این یک الگو برای عدم تجربه غیبت به مثابه رهاشدگی، آن مینیاتور مرگ است. چرا که تنها عشق - سرسختی آن، ایمان به آن، بی نهایت شکلی که میتواند به خود بگیرد - باعث میشود زندگی از مرگ سرسختتر باشد.