کریستین گین، بنیانگذار شرکت مشاوره trnsfrmAItn، روایتی از چگونگی استفاده از ابزارهای رایگان هوش مصنوعی برای راهاندازی کسبوکار مشاوره خود در مدت زمان کوتاه ۶۰ روز را به اشتراک گذاشته است. گین که سابقهای نزدیک به یک دهه در بازاریابی شرکتی دارد و هیچ تجربهای در اداره کسبوکار نداشته، ایدهی راهاندازی شرکتی را مطرح کرد که به شرکتها در پیادهسازی هوش مصنوعی از منظر انسانی کمک کند. با تردید در مورد موفقیت این ایده، او به سراغ هوش مصنوعی رفت تا ایدهی خود را بیازماید و در کمال تعجب، این ابزارها نقش کلیدی در ساخت سریع کسبوکار او ایفا کردند.
این رویکرد نوآورانه، گین را قادر ساخت تا یک ایده را به اولین مشتری پولی خود در مدت دو ماه تبدیل کند و او را به یک اپراتور انفرادی موفق در حوزه مشاوره هوش مصنوعی بدل نمود. داستان او نشاندهندهی پتانسیل ابزارهای هوش مصنوعی مولد رایگان در توانمندسازی کارآفرینان و تسریع فرآیندهای تجاری، از توسعهی ایده تا جذب مشتری است.
آزمایش ایده کسبوکار با هوش مصنوعی
گین فرآیند خود را با تخلیه کامل ایدهاش، شامل اهداف کسبوکار، مفهوم، و جنبههای لجستیکی و عاطفی ترک شغل، در نسخه رایگان مایکروسافت کوپایلوت آغاز کرد. او از کوپایلوت پرسید که آیا این ایده قابل اجراست یا خیر. پس از دریافت پاسخ اولیه که عمدتاً تشویقکننده بود، گین برای اطمینان از عدم سوگیری، همین سوال را از طریق ChatGPT نیز مطرح کرد. او با رویکردهای مختلفی مانند پرسیدن مستقیم "چه اشکالی در ایدهی من وجود دارد؟" به دنبال نقد سازنده بود.
برای درک بهتر دیدگاه مخاطبان هدف، گین از حالتی به نام "گروه کانونی مدیران ارشد" استفاده کرد. او از هوش مصنوعی خواست تا در نقش مدیرعامل یک شرکت متوسط ظاهر شود که قصد دارد هوش مصنوعی را به سازمان خود بیاورد. سپس چارچوب پیشنهادی گین را ارائه داد و از هوش مصنوعی پرسید که واکنشهایش چیست، چه چیزی را دوست دارد، چه چیزی را دوست ندارد و چه چیزی کم است. این روش برای چندین شخصیت C-suite که تصمیمگیرنده بالقوه بودند، تکرار شد.
ابزارهای هوش مصنوعی مولد بازخوردهای ارزشمندی ارائه دادند که به گین کمک کرد تا ایدهاش را اصلاح کند. به عنوان مثال، یادآوری شد که مدیران مالی (CFOs) بیشتر به بازگشت سرمایه (ROI) استخدام او اهمیت میدهند تا تأثیر انسانی کیفی. با این حال، هیچکدام از ابزارها نتوانستند با وجود تلاشهای مکرر گین برای وادار کردنشان به انتقاد، ایراد اساسی به ایدهاش وارد کنند. این عدم وجود نقد جدی، او را تشویق کرد تا توسعهی ایدهاش را ادامه دهد.
در مرحله بعد، گین از ابزارهای هوش مصنوعی پرسید: "چه ۱۰ موردی را باید ایجاد کنم تا این کسبوکار را راهاندازی کنم؟" و هر ابزار لیستی از اولویتها را ارائه داد.
هوش مصنوعی به عنوان شریک خلاق
گین سپس از ابزارهای هوش مصنوعی برای خلق داراییهای مورد نیاز کسبوکارش بهره برد. او به ابزارها دستور داد: "شما یک آژانس خلاق با ۲۵ سال تجربه هستید" و اهداف هویت برند خود را تشریح کرد: "میخواهم حس اعتماد، حرفهای بودن، قابلیت ارتباط و دسترسی آسان را منتقل کنم."
هر ابزار بر اساس اهداف گین، چندین ایده را پیشنهاد میداد و گین با ارائه بازخورد، فرآیند را تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه میداد. او از این روش برای تعیین پالت رنگی، نام و لوگوی کسبوکارش استفاده کرد. در نهایت، گین با کمک ابزارهای هوش مصنوعی، محتوای وبسایت خود، یک کتاب الکترونیکی برای توضیح رویکردش، و یک "ارزیابی آمادگی هوش مصنوعی" برای جذب مشتریان جدید را تولید کرد. برای کتاب الکترونیکی، گین تمام افکار خود را تخلیه کرد و سپس از هوش مصنوعی خواست تا طرح کلی آن را ایجاد کند. در نهایت، هوش مصنوعی پیشنویس فصلها را بر اساس دستورالعملهای دقیق گین تهیه کرد. اگرچه گین مجبور بود برای اطمینان از اینکه لحن نوشتهها شبیه صدای خودش باشد، تنظیماتی انجام دهد، اما تخمین میزند که ابزارهای هوش مصنوعی حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد راه را برای او هموار کردهاند.
توسعه استراتژی سریع درآمدزایی با هوش مصنوعی
هنگام بحث در مورد استراتژی فروش با کوپایلوت و ChatGPT، هر دو ابزار اشاره کردند که چرخهی فروش برای شرکتهای متوسط تا بزرگ ممکن است ماهها طول بکشد، اما افراد معمولاً سریعتر اقدام به استخدام میکنند. با در نظر گرفتن این اطلاعات، گین به سرعت رویکرد خود را به سمت توسعه کارگاههای آموزشی Prompt نویسی معطوف کرد که بتواند به افراد در شبکهی ارتباطی خود بفروشد.
با این تغییر استراتژیک، گین توانست ایده اولیهاش را که در اواخر جولای مطرح شده بود، تا اوایل سپتامبر به دو مشتری اول خود تبدیل کند. با افزایش تعداد مشتریان، او از هوش مصنوعی برای تعیین قیمتگذاری استفاده کرد. به عنوان مثال، او هیچ ایدهای نداشت که یک کارگاه ۹۰ دقیقهای باید ۵۰ دلار یا ۵۰۰ دلار قیمت داشته باشد. او شرح خدمات را به کوپایلوت و ChatGPT ارائه داد، محدودهی قیمت پیشنهادی را همراه با دلایل آن درخواست کرد، سپس چت را پاک کرد و این فرآیند را چهار بار تکرار کرد. هر ابزار عددی مشابهی را برگرداند. این قیمت به نظر او بسیار بالا بود و از درخواست آن به مشتری ترس داشت، اما مشتریان پذیرفتند. گین معتقد است بدون کمک هوش مصنوعی، قیمتگذاری خود را بسیار پایینتر از حد واقعی تعیین میکرد.
او به کسانی که ایدهای در سر دارند توصیه میکند که هوش مصنوعی میتواند درها را به رویشان باز کند و دسترسی به منابعی را فراهم آورد که در غیر این صورت در دسترس نبود.