17 دقیقه مطالعه
پیروزی مونترال ویکتوری در جام والتر: داستانی از استقامت و قهرمانی

پیروزی مونترال ویکتوری در جام والتر: داستانی از استقامت و قهرمانی

فهرست مطالب

لاوال، کبک — اگرچه در آن لحظه از تشکرهای لورا استیسی (Laura Stacey) خبر نداشتم، اما وحشت همسرش، ماری-فیلیپ پولین (Marie-Philip Poulin)، در آن صحنه کاملاً مشهود بود. پولین، ستاره بی‌چون و چرای هاکی زنان و کاپیتان تیم مونترال ویکتوری، در مصاحبه‌ای با LSTW در سال گذشته گفته بود: «وقتی یکی از هم‌تیمی‌هایم زمین می‌خورد، هیجان‌زده می‌شوم. اما وقتی لورا است، قلبم فرو می‌ریزد. دلم می‌خواهد واکنش نشان دهم و جلوی خودم را نگیرم، اما نمی‌توانم.»

حضور پولین در کنار همسرش که روی یخ دراز کشیده بود، تکان دادن سریع دست‌ها برای فراخواندن کادر پزشکی، و سپس با سرعت هرچه تمام‌تر رساندن آن‌ها به استیسی، و ماندن در کنار او تا پایان معاینات، حتی اصرار بر تماس آمبولانس و سپس همراهی استیسی در حالی که با قدم‌های لرزان و دردناک زمین بازی را ترک می‌کرد، منظره‌ای بود که دیدنش حالت تهوع‌آور بود. استیسی خود در مورد آن لحظه گفته است: «می‌دانستم که او کاملاً مضطرب است و من هم کمی مضطرب بودم.»

مسیر دشوار به سوی قهرمانی

فضا در «پلیس بل» (Place Bell) از همان ابتدا دلپذیر نبود. تنها ۶,۱۰۴ تماشاگر برای بازی اول فینال جام والتر (Walter Cup) حاضر بودند، که ظاهراً کمترین میزان حضور تماشاگر برای تیم مونترال ویکتوری در این ورزشگاه بود. این مسئله شاید با توجه به اینکه بازی تنها دو روز قبل به طور رسمی برنامه‌ریزی شده بود و تیم هابز (Habs) نیز همزمان در مرکز شهر بازی داشت، قابل توجیه باشد، اما سکوت وهم‌آور ورزشگاه اصلاً خوشایند نبود. همچنین، خستگی ناشی از بازی پنجم نیمه‌نهایی، که طاقت را از هواداران گرفته بود، بی‌تأثیر نبود. دوست من در پیامی به من گفت: «شما باید آب خیار شور بنوشید.»

تنها من نبودم که احساس خستگی می‌کردم؛ به نظر می‌رسید هر حرکتی که ویکتوری در زمین انجام می‌داد، نیمه‌کاره و بی‌روح بود. این کمبود انگیزه، همراه با تعداد شرم‌آور اشتباهات داوری که به نظر می‌رسید داوران سوت‌های خود را در خانه جا گذاشته‌اند، بازی را ناخوشایند کرده بود. تنها بازیکنی از مونترال که با شور و اشتیاق بازی می‌کرد، به جز ان-رنه دسبین (Ann-Renée Desbiens) که مانند همیشه در دروازه محکم بود، استیسی بود.

این اولین بار نبود که کاپیتان جایگزین مونترال مجبور به رهبری تیمش می‌شد. او بهترین بازیکن کانادا در فینال مدال طلای المپیک بود که در فوریه مغلوب آمریکا شدند. پس از بازگشت لیگ PWHL، ارین آمبروز (Erin Ambrose)، یکی دیگر از کاپیتان‌های جایگزین ویکتوری، به دلیل مصدومیت المپیک، هفت بازی را از دست داد. پس از سه بازی اول از این دست، پولین، کاپیتان تیم و اسطوره هاکی زنان، به مدت ۱۰ بازی غایب بود. همچنین مورین مورفی (Maureen Murphy) نیز ۹ بازی را از دست داد. در این شرایط، استیسی مسئولیت رهبری تیم را بر عهده گرفت و او نیز بیش از حد انتظار عمل کرد. در غیاب پولین و مورفی، ویکتوری ۸ بازی متوالی را برد.

و البته، بازی اول نیمه‌نهایی ویکتوری در برابر مینه سوتا فراست (Minnesota Frost) را نباید فراموش کرد، جایی که استیسی هت‌تریک کرد. این موفقیت برای جبران پنج گل خورده کافی نبود، اما فراتر از آن چه انتظاری می‌توان داشت؟

در بازی اول فینال، قبل از مصدومیت، استیسی عامل گل اول ویکتوری بود. در حالی که تیم ۱-۰ از اوتاوا چارج (Ottawa Charge) عقب بود، استیسی در دقیقه ۱۲ بازی، با سرعت همیشگی خود توپ را به سمت دروازه حریف برد. او دور دروازه چرخید، نادیا ماتیوتی (Nadia Mattivi) را دید که از خط آبی عبور می‌کرد، و پاسی را به او داد. ماتیوتی سپس توپ را به سمت ابی روکه (Abby Roque) فرستاد و او موفق شد گلزنی کند.

چند دقیقه بعد، در حالی که تیم در تلاش برای جبران بود، اوتاوا توپ را از ما در منطقه خودی گرفت و به سرعت یک ضد حمله دو به یک را آغاز کرد. ربکا لسلی (Rebecca Leslie) چند دقیقه بعد، رهبری چارج را دوباره به دست آورد و پیش از پایان بازی، ویکتوری مجبور شد دروازه‌بان خود را بیرون بکشد. قلبم داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد که گبی هیوز (Gabbie Hughes) استیسی را به سمت تخته‌ها هل داد.

در آن دقایق وحشتناک که استیسی روی یخ افتاده بود، سه فکر منطقی به ذهنم رسید: ۱. ما با ۱۸ ثانیه مانده به پایان بازی اول فینال PWHL عقب بودیم. ۲. مسلماً استیسی را برای کل سری از دست داده بودیم، و شاید برای مدتی طولانی‌تر. ۳. چه بازی افتضاحی بود.

تیم‌ها دوباره برای شروع بازی صف کشیدند و من منتظر کند شدن زمان ماندم. زمان گذشت تا اینکه تنها دو ثانیه باقی مانده بود. آمبروز پاس زیبایی را از منطقه خودی به پولین فرستاد، که توپ را گرفت و مورفی را پیدا کرد. مورفی شوت زد، گلتور اوتاوا، گینث فیلیپس (Gwyneth Philips)، آن را دفع کرد اما نتوانست توپ را مهار کند. پس از آن، یک آشوب تمام عیار رخ داد که با صدای بوق پایان بازی به پایان رسید – از نوع درستش. به طرزی باورنکردنی، نیکول گاسلینگ (Nicole Gosling) با یک غلتیدن، چوب خود را در جای مناسب قرار داد و بازی مساوی شد. در حالی که به سمت وقت اضافه می‌رفتیم، اعلام کننده ورزشگاه اعلام کرد که پاس دوم گل متعلق به پولین بوده است.

گیجی و وحشت در معده‌ام می‌پیچید، زیرا زمان استراحت قبل از وقت اضافه به سرعت می‌گذشت. البته، ما گل تساوی را زدیم، اما آیا بدون استیسی می‌توانستیم این سری را ببریم؟ شک داشتم.

بازگشت قهرمان

به زودی، بازیکنان دوباره وارد زمین شدند. آن‌ها طبق معمول در نیمه‌های زمین خود چرخیدند، سپس دور نیمکت‌های خود جمع شدند. در همین لحظه بود که او را دیدم: بازیکن شماره ۷، در حال چرخیدن در زمین در حالی که همه دیگر جمع شده بودند. استیسی، فراتر از wildest dreamهای من و شاید برخلاف عقل سلیمش، برگشته بود. من به پرواز درآمدم و بقیه «پلیس بل» نیز چنین کردند. شعارهای «استیسی! استیسی!» در ورزشگاه طنین‌انداز شد. ممکن است او اهل انتاریو باشد، اما مونترال او را مانند فرزند خود پذیرفته است. با دستانی لرزان، در یادداشت‌هایم نوشتم: «عید پاک تعطیلی نیست که مردم من جشن بگیرند، اما تصور می‌کنم حس آن چنین چیزی است.»

بازگشت لورا استیسی از میان مرگ (دیسلوکاسیون زانو) بیش از حد کافی بود تا هم‌تیمی‌ها و هواداران را از طریق وقت اضافه هدایت کند. کمتر از سه دقیقه بعد، در حالی که همسایه من به دنبال نام یکی از داوران بود تا بتواند او را بهتر مسخره کند، مگی فلاهیرتی (Maggie Flaherty) توپ را از خط آبی به سمت دروازه اوتاوا پاس داد. استیسی آنجا بود. او توپ را به سمت تیر دورتر نوک زد و توپ از ماسک صورت روکه (!) عبور کرد و وارد دروازه شد. ما ممکن بود فقط چند هزار نفر هوادار در آن شب باشیم، اما دیگر اهمیتی نداشت: ما درنده شده بودیم. با جشن گرفتن بازیکنان و دور شدن آن‌ها از زمین، ما نمی‌توانستیم شعار «استیسی! استیسی!» را متوقف کنیم.

روکه پس از بازی، در حالی که هنوز چشم‌بند سیاه خود را از نیمه‌نهایی به صورت داشت، گفت: «ما برای استیسی بازی می‌کنیم.»

یک ویدئو در «پلیس بل» قبل از هر بازی پلی‌آف امسال پخش می‌شد. این ویدئو ترکیبی از نقل قول‌های بازیکنان ویکتوری و کوری چور (Kori Cheverie) سرمربی، و کلیپ‌هایی از بازی‌های طول فصل بود. تا بازی خانگی پنجم، من عملاً آن را از بر شده بودم. یک قطعه صوتی از استیسی ویدئو را آغاز می‌کند. او گفت: «تیم ما امسال با چالش‌های زیادی روبرو شده است.» صدای او بر روی موسیقی وهم‌آور، سرنوشت غم‌انگیز خود او را پیش‌بینی می‌کرد. «این لحظات ما را به عنوان یک گروه گرد هم آورده و راهی برای پیشرفت پیدا کرده است.»

این موضوع در بازی دوم مورد آزمایش قرار گرفت، که خوشبختانه با حضور تماشاگران بیشتری برگزار شد. ویکتوری با اشتیاق در حمله شروع کرد اما در دفاع بی‌دقت بود. وقتی سارا ووزنیویچ (Sarah Wozniewicz) چارج را هشت دقیقه اول پیش انداخت، تعجبی نداشت. اما من دیگر آن حس ناامیدی را نداشتم. بالاخره، تیم ما با چالش‌های زیادی روبرو شده بود، و به اینجا رسیده بودیم.

در طول نیمه اول، ما ۱۱ شوت زدیم در مقابل پنج شوت اوتاوا. یکی از بهترین موقعیت‌های ما در زمان بازی قدرتی اوتاوا بود، وقتی استیسی در یک موقعیت تک به تک بود اما نتوانست کار را تمام کند. اگر او گل می‌زد، چه کسی را از جعبه جریمه آزاد می‌کرد؟ البته پولین. بازی به نظر می‌رسید که به داستان‌های طرفداری شباهت دارد. تابلوهایی که به جمعیت نشان داده می‌شدند و چیزهایی مانند «U-Hauling Walter home» و «هی مارکوس! ما می‌توانیم تو را با والتر آشنا کنیم» فقط به این نکته تأکید می‌کردند.

ما در پایان نیمه اول، فرصت‌های خوبی برای گلزنی داشتیم، اما بی‌نتیجه ماند. با یک گل عقب افتادیم.

در اوایل نیمه دوم، هم استیسی و هم کلارک (Clark)، ستاره اوتاوا، به دلیل درگیری در جعبه جریمه قرار گرفتند. کمتر از پنج ثانیه بعد، کیتی تبین (Kati Tabin)، مدافع مونترال، توپ را پس از یک رفت و برگشت از دل هرج و مرج برداشت و آن را وارد دروازه کرد. جمعیت جشن گرفتند، اما هیچ‌کس بیشتر از استیسی در جعبه جریمه‌اش جشن نگرفت. (قانون آزادی زودهنگام اعمال نشد، زیرا او و کلارک جریمه‌های یکسانی را تحمل می‌کردند.)

مرگ، مالیات، و بازی‌های پلی‌آف ویکتوری در «پلیس بل» که به وقت اضافه کشیده می‌شود. این بار، بازی از همان ابتدا پرانرژی بود، با فرصت‌هایی برای هر دو تیم. وقتی در یک وقفه بین بازی‌ها، صدای سلین دیون (Celine Dion) با آهنگ «It’s All Coming Back to Me Now» در ورزشگاه پخش شد، من خندیدم – پولین و استیسی در عروسی خودشان با این آهنگ رقصیده بودند.

یک ذخیره جسورانه از دسبین، بازی پیروزی را آغاز کرد. کیتلین ویلوبی (Kaitlin Willoughby) توپ را وارد منطقه اوتاوا کرد و آن را پشت تخته‌ها به سمت روکه فرستاد، که توسط بازیکنان چارج احاطه شده بود. او به طرز شگفت‌انگیزی پولین نزدیک را پیدا کرد، که ذکاوت داشت فلاهیرتی باز را از میان تمام بازیکنان چارج ببیند. پولین به او پاس داد – که چگونه از آن عبور کرد، من نمی‌دانم – و او آن را قاطعانه وارد دروازه کرد. جمعیت، که هنوز نام دسبین را فریاد می‌زدند، با شنیدن صدای بوق، وحشی شدند.

من با اطمینان بیشتری ورزشگاه را ترک کردم، بیش از آنچه یک هوادار ورزش باید داشته باشد، که جام والتر مال ماست. «ما آب‌نبات داریم!!!!» به یکی از دوستانم پیام دادم. «فکر می‌کنم آن‌ها در اوتاوا برنده شوند.» به دوست دیگری پیام دادم.

بازی سوم را باختیم، و نمی‌خواهم در مورد آن صحبت کنم.

رویای من برای شکست قاطعانه خیلی خوب بود که واقعی باشد – حتی مغرورانه. پیروزی اوتاوا تردید را به لبه اعتماد به نفس من آورد. آن‌ها اکنون momentum داشتند. تنها یک پیروزی دیگر لازم بود، و ما برابر می‌شدیم.

صبح روز بعد، برای رهایی از اندوه پس از شکست، به پیاده‌روی رفتم. در حالی که از سایه‌های مختلف سبز که اخیراً در مونترال شکفته بودند، لذت می‌بردم، مردی ژنده‌پوش با پیراهن ویکتوری با اسکیت روی خط غلتک از کنارم گذشت، مثل همیشه آرام به نظر می‌رسید. آن، با خودم فکر کردم، انرژی‌ای است که من به آن نیاز دارم.

ظاهراً پولین هم آن انرژی را داشت. چهارشنبه شب، چور گفت: «پس از باخت بازی قبل، می‌توانستیم سرخورده شویم، و من از کاپیتانمان پیامی دریافت کردم. او فقط گفت: «ما این کار را انجام می‌دهیم.»»

برای بازی چهارم، شدت بازی را افزایش دادیم. هرچند ویکتوری دوست داشت سری را در خانه ببرد، اما نمی‌خواست خطر شکست معکوس را بپذیرد. نیمه اول پر از موقعیت برای هر دو تیم بود، اما دروازه‌بانان در سطح چالش بودند.

همانطور که اغلب اتفاق می‌افتد، یک ذخیره عالی از دسبین مستقیماً به گل مونترال منجر شد. در اوایل نیمه دوم، کلارک تا انتهای زمین رانده شد و مستقیماً در مقابل دروازه ما که لاروک (Laroque) در حال هجوم بود، برش داد. به طرز شگفت‌انگیزی، دسبین آن را مهار کرد. کمتر از ۳۰ ثانیه بعد، پولین فضای باز زیادی را در سمت راست پیدا کرد و توپ را به منطقه اوتاوا برد. او توپ را برای روکه که دنبالش می‌آمد نگه داشت و به سمت دروازه رفت. معلوم شد که روکه می‌توانست خودش کار را انجام دهد. او توپ را به سمت دروازه پرتاب کرد و توپ از چوب مدافع چارج عبور کرد و زیر پای فیلیپس لغزید. ۲-۰، ده دقیقه مانده به پایان.

ما پیش افتاده بودیم، اما جرأت نداشتم دوباره امیدوار شوم، نه پس از آنچه در بازی سوم اتفاق افتاد. با جمعیت زیاد اوتاوا پشت سرشان و تاریخچه گلزنی در اواخر بازی، بازی همچنان مساوی به نظر می‌رسید. به بالشتک بیشتری نیاز داشتم تا بتوانم از بازی بدون نگرانی از بازگشت لذت ببرم.

وقتی پولین به دلیل تداخل با دروازه‌بان، در اواسط نیمه سوم به جعبه جریمه فرستاده شد، من آرام نبودم. اوتاوا در زمان بازی قدرتی خود، موقعیت‌های باورنکردنی ایجاد کرد و دسبین را مجبور به انجام پی در پی ذخیره‌ها کرد. ۲۰ ثانیه به پایان وقت جریمه ما مانده بود که روکه توپی را برداشت که استیسی در منطقه ما شل کرده بود قبل از اینکه تعویض شود. روکه به جای پاکسازی توپ و پیوستن به هم‌تیمی‌اش روی نیمکت، آن را تا انتهای اوتاوا برد و فشار مداوم کاپیتان اوتاوا، برایان جنر (Brianne Jenner) را دفع کرد. هنگامی که توپ را در عرض دروازه فیلیپس کشید، منتظر ماند، منتظر ماند، منتظر ماند تا شوت بزند. سرانجام، پس از عبور کامل از جلوی دروازه، توپ را به بالای تور انداخت. ۲-۰، ده دقیقه مانده به پایان.

پولین پس از بازی گفت: «این گل، واقعاً باورنکردنی بود. فکر می‌کنم از هیجان کمی ادرار کردم. و اینکه آن‌ها برای دیدن من [در طول جشن] آمدند، واقعاً باورنکردنی بود. احساسات زیادی در آن لحظه وجود داشت.»

من همچنان حاضر به باور پیروزی نبودم. چند دقیقه بعد، در یادداشت‌هایم نوشتم: «۶:۱۵ دقیقه مانده، اما تا زمانی که آن را نبینم، باور نمی‌کنم.» فلاهیرتی باید حرفم را شنیده باشد. هشت ثانیه بعد، مدافع شوت را زد که از خط آبی هیچ دلیلی برای شوت زدن نداشت، و بدون وقفه وارد دروازه شد. در آن لحظه نفس راحتی کشیدم. ما داشتیم انجامش می‌دادیم.

لینا لیوبلوم (Lina Ljungblom) چند دقیقه بعد با قدرتمند کردن خود در مقابل دروازه اوتاوا و اطمینان از گلزنی، پیروزی را با یک علامت تعجب تکمیل کرد.

هم‌اتاقی من، که سال‌ها او را به بازی‌های ویکتوری کشانده بودم، لحظاتی بعد وارد اتاق نشیمن شد. او به من نگاه کرد که در سکوت و حیرت روی مبل نشسته بودم، و سپس به تلویزیون نگاه کرد. پرسید: «چهار گل لعنتی می‌بینم؟» سرم را تکان دادم و او مرا در آغوش گرفت. ما انجامش دادیم.

صدای بوق به صدا درآمد، دسبین چوب خود را به هوا پرتاب کرد، همه گریه می‌کردند، من گریه می‌کردم. ما از مصدومیت بازیکنان برترمان، چهار وقت اضافه پلی‌آف، دو سال حذف در نیمه‌نهایی، و این واقعیت که هیچ تیم قهرمان فصل عادی هرگز جام والتر را بالای سر نبرده بود، عبور کرده بودیم.

اینکه چگونه پیروز شدیم، کاملاً مناسب بود. گل اول، یک گل واقعی از «خط همسر» بود – استیسی و پولین هر دو به شوت روکه کمک کرده بودند. گل دوم روکه، پولین، رهبر بی‌باک ما، قلب تپنده تیم را آزاد کرد. گل سوم را فلاهیرتی زد، که همراه با روکه، افزودنی حیاتی به ویکتوری در این سال بود، بخشی از حرکات هوشمندانه تیم‌سازی مدیر کل دنیل ساوژو (Danièle Sauvageau) برای جبران تلفات پس از مسابقات توسعه. (روکه در زمان بازی برای نیویورک با پولین اصطکاک روی زمین داشت. پولین گفت: «خیلی وقت پیش، اولین تمرینمان را به یاد دارم، دیدن او با پیراهن ویکتوری، باورم نمی‌شد. گفتم، «ابی روکه لعنتی در مونترال ویکتوری.»») لیوبلوم، که گل چهارم را زد، سال گذشته بخشی از ویکتوری بود، اما یکی از بسیاری از بازیکنان عمقی بود که امسال به شدت بهبود یافت و آن برد پیاپی را رقم زد. توزیع خوب زمان بازی در بازی چهارم، گواهی بر تیمی کامل است که چور و همکارانش ساخته‌اند. بخش «۰» از امتیاز ۴-۰ نیز نباید نادیده گرفته شود. دسبین ستون فقرات این تیم است، کسی که من می‌گویم کمی بیش از حد به او تکیه می‌کنیم، اگر او اینقدر خوب نبود.

چور گفت: «ما در گذشته با [پولین و استیسی] در مورد اینکه نیازی نیست همه کارها را انجام دهند صحبت کرده‌ایم، که ما می‌توانیم آن را به عنوان یک گروه و یک تیم انجام دهیم. و مطمئناً با مصدومیت‌هایی که آن‌ها متحمل شده‌اند، ما نیاز داشتیم که به یکدیگر تکیه کنیم و برای انجام این کار به همه نیاز داشتیم، و همه قدم برداشتند.»

هر دو نفر به میزان فداکاری‌هایشان اشاره کردند. پولین گفت: «شخصاً، از فوریه، از نظر احساسی و جسمی سخت بوده است.» والدین او گفتند که احتمالاً پس از فصل به جراحی نیاز خواهد داشت.

وقتی از استیسی پس از بازی پرسیده شد که چگونه جشن خواهد گرفت، او گفت: «امیدوارم یک نوشیدنی خوب برای اینکه بدنم کمی بهتر احساس کند.»

این فصل PWHL اولین بار نبود که این کهنه‌کاران برای تیم‌ها و ورزش خود فداکاری می‌کردند. پولین پس از بازی در مورد PWHPA، لیگ زنان که از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ ادامه داشت، تأمل کرد. «ما آخر هفته به آخر هفته حاضر می‌شدیم، در حالی که نمی‌دانستیم با چه کسانی بازی خواهیم کرد، با سکوهای خالی، و ما می‌گفتیم، «به کجا می‌رویم؟»»

پاسخ با PWHL آمد، جایی که سرانجام هاکی زنان حمایت مالی لازم برای بقا را پیدا کرد. اما این موفقیت فوری برای پولین و هم‌تیمی‌هایش در ویکتوری به ارمغان نیاورد. چور گفت: «لحظه‌ای در سال اول وجود داشت که شما نگاه پولین را می‌دیدید وقتی بوستون به دور دوم راه یافت، و این چهره‌ای نبود که من هرگز دوست نداشتم دوباره ببینم. من نمی‌خواستم ناامیدی را در چهره بازیکنی ببینم. «سپس ما آن را دوباره در سال دوم تجربه کردیم.»

آن سال‌ها بر تیم سایه افکنده بود. استیسی پس از بازی گفت: «ما برای این جام اشک ریختیم. «این همیشه به ذهن شما بازمی‌گردد. دو فصل گذشته، همه به ما شک داشتند و گاهی اوقات ما می‌گفتیم، «آیا می‌توانیم از این چیزی که بالای سرمان سنگینی می‌کند، عبور کنیم؟»»

اما کمی دیدگاه، حتی در بازی چهارم فینال هاکی، بسیار مفید است.

استیسی روایت کرد: «کوری بین نیمه دوم و سوم، وقتی ۱-۰ پیش بودیم، وارد شد و گفت، «بچه‌ها، ما چه کار می‌کنیم؟» و همه ما گفتیم، «خب، ما هاکی بازی می‌کنیم.» و او گفت، «بله، و من مربی هاکی هستم.» و او گفت، «این همان کاری است که باید انجام دهیم و از آن لذت ببریم.» چون چقدر خوش شانس هستیم که در فینال جام والتر در این ورزشگاه پر از جمعیت هستیم و می‌توانیم کاری را که دوست داریم انجام دهیم؟ و فکر می‌کنم این ما را خیلی خوب تحت تأثیر قرار داد: این همان است.»

سوالات متداول

تیم مونترال ویکتوری چگونه قهرمان جام والتر شد؟
مونترال ویکتوری با پیروزی ۴-۰ در بازی چهارم فینال جام والتر در برابر اوتاوا چارج، به قهرمانی رسید. این پیروزی پس از پشت سر گذاشتن چالش‌های فراوان و مصدومیت‌های کلیدی به دست آمد.
نقش لورا استیسی در پیروزی تیم چه بود؟
لورا استیسی، علی‌رغم مصدومیت شدید زانو در بازی اول فینال، با بازگشتی شجاعانه و تأثیرگذار، به ویژه در بازی چهارم با زدن گل پیروزی‌بخش، نقش حیاتی در پیروزی تیم ایفا کرد. بازگشت او الهام‌بخش تیم و هواداران بود.
چه عواملی به موفقیت مونترال ویکتوری در این فصل کمک کرد؟
عواملی چون استقامت در برابر مصدومیت‌ها، رهبری ماری-فیلیپ پولین، بازگشت شگفت‌انگیز لورا استیسی، استراتژی‌های هوشمندانه کوری چور، و تلاش جمعی بازیکنان، به ویژه در بخش‌های دفاعی و گلزنی، در موفقیت تیم نقش داشت.
رضا
رضا محمدی

عاشق خودرو و پیشگام در بررسی آخرین نوآوری‌های صنعت خودروسازی.

اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران