سفری به تئوتیئواکان، شهر باستانی در مکزیک که توسط فرهنگهای پیشین ساخته شده و بعدها توسط آزتکها کشف شد، ذهن را با پرسشهایی درباره جستجوی حقیقت و معنا درگیر میکند. این ترکیب عجیب از شیمی، فرهنگ و تصادف، لایههای واقعیت را کنار میزند تا ما را با رمز و راز عمیق آن روبرو کند. در پای آتشفشانی خاموش، تئوتیئواکان با کشف مادهای سیاه و درخشان، که چیزی بین سنگ و شیشه بود، ساکنان تولتک را شگفتزده کرد. این ماده، شکننده اما سخت، به سرعت به مادهای حیاتی برای اقتصاد آنها تبدیل شد.
هزاران نفر در کارگاههای اوبسیدین مشغول ساخت جواهرات ظریف، سلاحهای مرگبار، ابزارهای خانگی، مجسمههای آیینی، آینهها و حتی ابزارهای جراحی از این ماده بودند. این سنگ آذرین، که به دلیل فراوانی و کاربرد فراوان، شاید مانع از توسعه فلزکاری در میان تولتکها شد، نقشی حیاتی در توسعه تمدن آنها ایفا کرد، به همان اندازه که فولاد برای تمدن ما اهمیت دارد. اوبسیدین همچنین به نمادی از چرخه تمدن تبدیل شد؛ منبع ثروت و رونق برای قرنها و سرانجام عامل نابودی آن.
شگفتیهای اوبسیدین: از شیشه آتشفشانی تا راز پرندگان
کشف اوبسیدین رنگینکمان در تئوتیئواکان
اوبسیدین، که در واقع شیشهای آتشفشانی است و از سرد شدن سریع گدازه شکل میگیرد، از دیاکسید سیلیکون به همراه مقادیر کمی از اکسیدهای دیگر تشکیل شده است. نسبت این اکسیدها، که شامل آلومینیوم، آهن، پتاسیم، سدیم و کلسیم است، بسته به شرایط هر فوران آتشفشانی متفاوت بوده و به هر قطعه اوبسیدین، یک اثر انگشت شیمیایی منحصربهفرد میبخشد. امروزه، با استفاده از تحلیلهای هستهای و اشعه ایکس، میتوان منشأ دقیق هر قطعه اوبسیدین را ردیابی کرد.
اما کشف نوع خاصی از اوبسیدین، با درخششی سبز-طلایی و رنگینکمانی، موقعیت تئوتیئواکان را به یکان کلانشهر باستانی ارتقا داد. اوبسیدین رنگینکمان به باارزشترین نوع اوبسیدین در آمریکای میانه تبدیل شد و مردم را از سرزمینهای دور برای جستجوی ثروت به سوی خود کشاند، رویدادی که شباهتهایی به تب طلا در آمریکای قرن نوزدهم داشت. 
جامعه چندفرهنگی تئوتیئواکان و سقوط آن
با کشف این اوبسیدین دوچندان درخشان، تئوتیئواکان میزبان مردمی از فرهنگهای گوناگون شد که زبانی مشترک یا مناسک یکسانی نداشتند. با این حال، آنها به طور مسالمتآمیز در این دره حاصلخیز زندگی میکردند. اما فوران آتشفشانی دیگر در اکوادور امروزی، منجر به تغییرات اقلیمی منطقهای شد که اکوسیستمها را در معرض خشکسالی قرار داد و تئوتیئواکان را در آستانه قحطی قرار داد. ناگهان، شکافهای طبقاتی در این جامعه ترکیبی پدیدار شد؛ اشراف به ضیافت مشغول بودند و کارگران گرسنه برای منابع با یکدیگر درگیر شدند. جنگ داخلی رخ داد که تئوتیئواکان هرگز از آن بهبود نیافت. بازماندگان شهر را ترک کردند، اما نه قبل از اینکه خانههای طبقه حاکم را به آتش بکشند. تنها اهرام خورشید و ماه، معابد تولتکها، سالم باقی ماندند تا اینکه آزتکها نزدیک به هزار سال بعد آن را یافتند و نام «شهر خدایان» را به آن دادند.
علم پشت پرده درخشندگی اوبسیدین
اوبسیدین رنگینکمان، یکی از شگفتیهای ژئوشیمیایی زمین، زمانی پدیدار میشود که نانوذرات مگنتیت – نوعی اکسید آهن موجود در بیشتر اوبسیدینها – لایه نازکی را تشکیل میدهند که امواج نور را در مرزهای بالایی و پایینی ماده بازتاب میدهد. این بازتابها به گونهای با هم تداخل میکنند که بازتاب نور در برخی طول موجها تقویت و در برخی دیگر تضعیف میشود. این پدیده که «تداخل لایه نازک» نام دارد، همان اثری است که رنگینکمانی شدن لکههای نفت و حبابهای صابون را ایجاد میکند. 
مگنتیت نه تنها به تئوتیئواکان اوبسیدین رنگینکمان کمیاب را بخشید، بلکه در ویرانی تمدن آمریکای میانه توسط اسپانیاییها نیز نقش داشت. انسانها خاصیت مغناطیس را از قطعات سنگی طبیعی حاوی مگنتیت که «لودستون» نامیده میشوند، کشف کردند که به اولین قطبنماهای مغناطیسی تبدیل شدند و ناوبری را متحول کردند. بدون مگنتیت، شاید کریستف کلمب نیز مانند دریانوردان گمنام دیگری در ساحلی ناشناخته غرق میشد.
مگنتیت، قطبنماهای طبیعی و دنیای پرندگان
اختراع قطبنما، که به ظاهر پیروزی نبوغ بشری بود، در واقع صرفاً بازتابی از تخیل خود طبیعت بود: کریستالهای مگنتیت در منقار پرندگان مهاجر و کبوترهای نامهبر یافت شدهاند – نوعی قطبنمای داخلی که به آنها اجازه میدهد با استفاده از میدانهای مغناطیسی زمین، در سفرهای شگفتانگیز ناوبری کنند. مقادیر کمی از مگنتیت نیز در نواحی مختلف مغز انسان، از جمله هیپوکامپ (مرکز هوشیاری خودآگاه ما)، یافت میشود. این امر توضیح میدهد که چرا پرندگانی مانند «باقرقره دمبلند»، که از طولانیترین مهاجران زمین هستند، میتوانند از آلاسکا به نیوزیلند پرواز کنند و در اقیانوس آرام باز، مسیریابی کنند. آنها سال به سال، هزاران سال است که این مسیر را با دقت طی میکنند.
دانشمندانی مانند جو کریروینک، که مگنتیت را هنگام مطالعه زنبورها و کبوترها در دانشگاه پرینستون کشف کرد، بر این باورند که حیوانات از مغناطیس برای ناوبری استفاده میکنند. این ایده که حیوانات از مغناطیس استفاده میکنند، جدید نبود. در اوایل قرن بیستم، موریس مترلینک، نمایشنامهنویس بلژیکی، مشاهده کرده بود که زنبورها از «حواس و خواص مادهای که کاملاً برای ما ناشناخته است» بهره میبرند که او آن را «شهود مغناطیسی» نامید. یک نسل قبل از او، الکساندر فون میدندورف، زوولوژیست روس، حدس زده بود که پرندگان مهاجر با آگاهی دائمی از جهت قطب مغناطیسی، مسیر خود را پیدا میکنند.
یافتن پایه زیومغناطیس در مگنتیت، پیروزی علم بر رمز و راز به نظر میرسید. اما تحقیقات بعدی، با ابزارهای پیچیدهتر، حضور پروتئینی در سلولهای شبکیه پرندگان به نام «کریپتوکروم» را آشکار کرده است که ممکن است از «درهمتنیدگی کوانتومی» برای فراهم کردن مکانیسم دیگری برای درک میدان مغناطیسی استفاده کند. این دانش بیشتر، رازهای بیشتری را آشکار کرده است: سیستم کلی ممکن است شامل ابزارهای داخلی متعددی باشد که با قوانین و نیروهای بنیادی متعددی در تعامل هستند. همانطور که هنری بستون قرنها پیش نوشت، حیوانات در دنیایی «قدیمیتر و کاملتر از دنیای ما» زندگی میکنند و دارای حواس و تواناییهایی هستند که ما از دست دادهایم یا هرگز نداشتهایم.
تلاقی طبیعت، علم و هنر
در میان خرابههای تئوتیئواکان، در حالی که هرم خورشید آتشفشان خاموش را میپوشاند، چشمانداز یک پرنده کوچک زرد رنگ توجه را جلب میکند. این پرنده بر لبه سنگی، بالای مردی که سوغاتیهای اوبسیدین میفروشد، نشسته است. جنگلنشینان (Warblers)، که قدیمیتر از تولتکها و حتی قدیمیتر از جدایی اقیانوس اطلس و آرام هستند، شاهد طلوع و غروب تمدنها بودهاند و روزی هالیوود را با خشخاش و منهتن را بازگردانده به دریا خواهند دید. و هنگامی که بر فراز خرابههای کلیسای سیستین و سیلیکونولی پرواز میکنند، همان نیروهای مرموزی آنها را هدایت خواهند کرد که اولین اجدادشان را راهنمایی کردهاند.
مطالعه دانشمندان بر روی قطبنمای مغناطیسی جنگلنشینان نتیجه گرفته است که «درک میدان مغناطیسی، تنها حسی است که مکانیسم حسی و موقعیت آن هنوز ناشناخته باقی مانده است». این یادآوری مهمی است که ما بسیاری از اسرار طبیعت را درک نمیکنیم، زیرا خودمان را نیز درک نمیکنیم. تمام خلاقیت، زیبایی و دستاوردهای ما – از معابد و قضایای ما گرفته تا سونات مهتاب و نسبیت عام – از مواجهه ما با رمز و رازی که بخشی از آن هستیم، ناشی شده است. تولتکها و آزتکها این رمز و راز را در کوئتزالکواتل، خدای آفرینش و دانششان، مجسم کردند؛ خدایی که با آرامش سنگی قرنها، از پای هرم به ما نگریسته و همهچیز و هیچچیز را میداند.