صنعت بادام کالیفرنیا، بزرگترین تولیدکننده بادام در جهان، برای تضمین گردهافشانی و در نهایت برداشت محصول خود، به طرز شگفتآوری به میلیاردها زنبور عسل وابسته است. هر سال، با آغاز شکوفهدهی درختان بادام در سراسر کالیفرنیا، بزرگترین مهاجرت مدیریتشده زنبور عسل در جهان آغاز میشود. زنبورداران از سراسر ایالات متحده، میلیاردها زنبور را با کامیون به باغهای وسیع در دره مرکزی منتقل میکنند تا گردهافشانی متقابل درختان را انجام دهند. این رویه، که ستون فقرات صنعت بادام کالیفرنیا است — که باارزشترین محصول صادراتی کشاورزی این ایالت محسوب میشود — هزینههای سنگینی را بر این حشرات وارد میکند و نمونهای بارز از وابستگی سیستمهای غذایی مدرن به زنبورهای عسل است.
کتاب جدید جنی دورانت با عنوان «عسل تلخ: تهدید کشاورزی صنعتی برای زنبورها و مبارزه برای نجات آنها»، ارتباط پیچیده بین کشاورزی صنعتی و زنبورهای عسل را در طول بیش از یک قرن بررسی میکند. این کتاب گزارشی عمیق از فشارهای وارده بر زنبورداران، تلاشهای آنها برای بقا در این صنعت و تأثیر این تصمیمات بر زنبورهای وحشی، زنبورهای عسل اهلی و محیط زیست ارائه میدهد. دورانت با مصاحبه با زنبورداران، دانشمندان و سیاستگذاران، تصویری دقیق از زنبورداری بهعنوان یک عملیات دامداری در مقیاس بزرگ ترسیم میکند که «بهرهوری و کارایی را بر هر چیز دیگری ارجحیت داده» و به ضرر زنبورهای بومی و محصولات کشاورزی است. با این حال، علیرغم موضوع جدی آن، کتاب با دوز بالایی از شوخطبعی و امید به آینده این موجودات پرکار ارائه میشود.
همزیستی شکننده: کشاورزی و زنبورهای عسل
عنوان کتاب دورانت، معنای دوگانهای دارد. «عسل تلخ» به معنای واقعی کلمه به عسل ترشمزهای اشاره دارد که زنبورها هنگام گردهافشانی بادام تولید میکنند؛ عسلی که زنبورداران معمولاً آن را نمیفروشند، بلکه اجازه میدهند زنبورهایشان مصرف کنند. به صورت استعاری، این عنوان به سازشهایی اشاره دارد که زنبورداران برای حفظ کسبوکار خود انجام میدهند.
برای درک وضعیت کنونی زنبورداری در ایالات متحده، دورانت خواننده را به آغاز این فرآیند میبرد. زنبورهای عسل غربی توسط مهاجران اروپایی برای تولید عسل و گردهافشانی درختان میوه غیربومی و شبدر، که بهعنوان خوراک دام و جوامعشان استفاده میشد، به آمریکا آورده شدند. با سفر مهاجران به سمت غرب، زنبورها و محصولات آنها نیز گسترش یافتند. زنبورها به نمادی از استعمار تبدیل شدند؛ «زنبورهای عسل، مانند مهاجرانی که با آنها سفر میکردند، زمین را به تصویر اروپا تغییر دادند، زنبورهای بومی را آواره کرده، جوامع گیاهی را تغییر دادند و داستانی گستردهتر از فقدان بومیان را منعکس کردند.»
تغییر نقش زنبورها: از جستجوگر وحشی تا کارگر شیفتی
دورانت به دوره پس از جنگ جهانی دوم میپردازد و آن را نقطهعطفی مهم در نحوه استفاده از زنبورها شناسایی میکند. کشاورزان عملیات خود را گسترش داده، به کشت تکمحصولی و محصولات اساسی مانند ذرت، گندم و سویا روی آوردند و زنبورهای عسل نقش جدیدی بهعنوان گردهافشانهای کشاورزی یافتند. زنبورداران شروع به حمل کلونیهای خود برای افزایش تولید محصولات، بهویژه یونجه و دانه شبدر، که برای تغذیه دام استفاده میشوند، کردند. دورانت به خوبی این وضعیت را اینگونه بیان میکند: «زنبورها از جستجوگران وحشی به کارگران شیفتی تبدیل شدند، که در فصل گلدهی مشغول به کار میشدند، در حالی که زنبورداران آنها را از مزرعهای به مزرعه دیگر جابجا میکردند.» با هر جابجایی، آنها چشمانداز آمریکا را تغییر دادند، گردهافشانهای بومی را از بین بردند و محصولاتی را پایدار کردند که ممکن بود در غیر این صورت زنده نمانند.
بخش عمدهای از کتاب دورانت به بادام کالیفرنیا اختصاص دارد. او توضیح میدهد که چگونه زنبورداران کلونیهای خود را در برابر انگلها، تغییرات اقلیمی و تقاضای رو به رشد صنعت کشاورزی حفظ میکنند و در این میان، شباهتهایی به دامداری صنعتی مدرن به ذهن متبادر میشود. میآموزیم که چگونه زنبورداران با دادن «کیکهای جایگزین گرده» به زنبورهای خود، تغذیه تکمیلی را آغاز کردند تا اطمینان حاصل کنند که کلونیهای آنها میتوانند تقاضای پرورشدهندگان بادام را برآورده کنند، حتی اگر این کار منجر به ازدیاد جمعیت شود، و چگونه برای مبارزه با کنههای کشنده، از ترکیبات آفتکش استفاده میکنند. هنگامی که دورانت از یک زنبوردار میپرسد که چرا عملیات خود را کاهش نمیدهد، او به سادگی پاسخ میدهد که یک عملیات خوب باید همواره در حال رشد باشد.
مسیر پیش رو: پایداری و همزیستی با طبیعت
این کتاب تنها به چالشهای پیش روی زنبورها نمیپردازد، بلکه از امکانات و راهکارهای آینده نیز سخن میگوید. در نیمه دوم کتاب، دورانت به شیوههایی اشاره میکند که میتواند به زنبورهای مدیریتشده و وحشی کمک کند. با «پیت برتهلسن» آشنا میشویم که در مزرعه خود در نبراسکا یک سوزاندن کنترلشده انجام میدهد، که یکی از چندین روشی است که او برای بازگرداندن زیستگاههای گردهافشانها به غرب میانه به کار میبرد. سوزاندن کنترلشده میتواند به رشد علفهای بومی و گلهای وحشی کمک کند، در حالی که گیاهان مهاجم که مانع از رشد گیاهان گلدار جاذب گردهافشانها میشوند را از بین میبرد.
ما همچنین از یک باغدار بادام بازدید میکنیم که محصولات پوششی بین درختان خود میکارد، و با یک کشاورز گیاهان بومی و گردهافشانها در اوکلاهاما و یک کشاورز احیاگر در داکوتای جنوبی که زنبورها را در زمین خود نگهداری میکند، دیدار میکنیم. در اینجا، کتاب به اندازه کافی به محدودیتهای کشاورزی احیاگر نمیپردازد. مطالعات نشان دادهاند که این روش لزوماً یک راهحل اقلیمی مؤثر نیست، اما دورانت فقط نکات مثبت آن، مانند تنوع زیستی و سلامت خاک را ارائه میدهد.
دورانت مینویسد: «برای کمک به شکوفایی گردهافشانها و حفظ دسترسی به محصولات غذایی مغذی و متنوعی که به آنها وابسته هستیم، به چیزی بیش از اقدامات موقت و اضطراری نیاز داریم.» او ادامه میدهد: «ما به یک سیستم غذایی نیاز خواهیم داشت که با طبیعت کار کند، نه علیه آن؛ سیستمی که رفاه گردهافشانها، حیات وحش، کشاورزان و بقیه ما را در مرکز توجه خود قرار دهد.»
در این بخش، دورانت به بحث طولانیمدتی درباره بهترین روش حفاظت از طبیعت اشاره میکند — با مزارعی که قصد دارند با طبیعت یکپارچه شوند یا عملیات صنعتی کارآمد را در اولویت قرار داده و تجاوز آنها را محدود کنند — بدون اینکه وارد جزئیات استدلالهای هر دو طرف شود. دورانت کتاب را با ارائه یک شعار مختصر در مورد چگونگی کمک به زنبورها به پایان میرساند: «گل بکارید. آفتکشها را محدود کنید. زمین را به اشتراک بگذارید.» پس از بررسی دقیق چگونگی درهم تنیدگی سیستمهای غذایی و زنبورهای ما، امید است که او تغییرات تحولآفرینتری را نیز در نحوه تغذیه ما پیشنهاد کند. زیرا، همانطور که او میگوید، راهحلها نیز باید از سوی صنایع و سازمانهایی که از گردهافشانها حمایت میکنند و به آنها وابسته هستند، ارائه شوند.