10 دقیقه مطالعه
اهمیت بازی‌های مستقل کودکان در پرورش مهارت‌های حیاتی

اهمیت بازی‌های مستقل کودکان در پرورش مهارت‌های حیاتی

فهرست مطالب

کودکان، مانند سایر پستانداران، برای بقا کاملاً به بزرگسالان وابسته متولد می‌شوند. وظیفه اصلی دوران کودکی، دستیابی تدریجی به استقلال از این مراقبت است و به همین دلیل، آن‌ها با غرایز ذاتی برای تمرین استقلال به میزانی که قادرند، به دنیا می‌آیند. قدرتمندترین این غرایز، میل به بازی است. در فرآیند بازی، کودکان مهم‌ترین درس‌های زندگی، شامل توانمندی شخصی، مسئولیت‌پذیری و تعاملات اجتماعی مؤثر را فرا می‌گیرند؛ و زمانی که ما اجازه بازی مستقل به کودکان را نمی‌دهیم، این فرآیند رشد را تضعیف می‌کنیم.

شیوه‌های بازی پستانداران جوان را می‌توان با شناخت مهارت‌های اصلی که برای تبدیل شدن به بزرگسالانی مستقل باید بیاموزند، پیش‌بینی کرد. برای مثال، حیوانات شکارچی به شکار بازی می‌کنند و حیوانات طعمه به جاخالی دادن، فرار کردن و دور شدن از شکارچیان. انسان‌ها دوره جوانی طولانی‌تری نسبت به سایر پستانداران دارند و کودکان ما به دلیل نیاز به یادگیری مهارت‌های بیشتر برای موفقیت در بزرگسالی، به شیوه‌های متنوع‌تری بازی می‌کنند.

نقش حیاتی بازی در رشد و یادگیری کودکان

انسان‌شناسان دریافته‌اند که هنگامی که کودکان آزادی و زمان کافی برای بازی دارند، مهارت‌هایی را تمرین می‌کنند که برای رشد انسان در همه‌جا حیاتی است. آن‌ها به شیوه‌های فیزیکی پرانرژی و گاه پرمخاطره بازی می‌کنند و از این طریق، مهارت‌های فیزیکی و شجاعت کسب می‌کنند. آن‌ها به ساختن اشیاء بازی می‌کنند و بدین ترتیب، بخش‌هایی از مغز و عضلات درگیر در تصور یک شیء و سپس خلق آن را به کار می‌گیرند. آن‌ها با زبان، تخیل و منطق بازی می‌کنند و این‌گونه در این توانایی‌های منحصربه‌فرد انسانی ماهر می‌شوند. آن‌ها بازی‌هایی با قوانین انجام می‌دهند و به این ترتیب، یاد می‌گیرند که قوانین را دنبال کنند، اصلاح نمایند و خلق کنند. آن‌ها با ابزارهایی که در فرهنگ خود می‌بینند، بازی می‌کنند و در استفاده از آن ابزارها مهارت می‌یابند.

ما بازی کودکان را با دخالت خود، هرچند هم با نیت خیر، تضعیف می‌کنیم.

از میان تمام مهارت‌هایی که کودکان در بازی توسعه می‌دهند، مهارت‌های اجتماعی حیاتی‌ترین آن‌ها هستند. صرف‌نظر از اینکه به چه چیزی بازی می‌کنند، بیشتر کودکان، بیشتر اوقات، دوست دارند با کودکان دیگر بازی کنند. از دیدگاه تکاملی، این جای تعجب ندارد. ما گونه‌ای عمیقاً اجتماعی هستیم. بقا و رفاه ما به توانایی ما در کنار آمدن با دیگران بستگی دارد. بنابراین، جای تعجب نیست که مادر طبیعت (اصطلاح انسان‌گرایانه من برای انتخاب طبیعی) غرایز قدرتمندی را از طریق DNA در مغز کودکان ما کاشته است تا با سایر کودکان، ترجیحاً دور از بزرگسالان، بازی کنند. بازی با سایر کودکان راهی است که کودکان یاد می‌گیرند چگونه به عنوان برابر با دیگران کنار بیایند، چگونه دوستان پیدا کنند و حفظ کنند.

ما بازی کودکان را با دخالت خود، هرچند هم با نیت خیر، تضعیف می‌کنیم. هدف بازی برای کودکان، تمرین استقلال، یادگیری حل مشکلات خود و آموختن از اشتباهاتشان است. در بسیاری از جنبه‌های دیگر زندگی روزمره، کودکان توسط بزرگسالان کنترل می‌شوند، اما در بازی، آن‌ها خودکنترلی را تمرین می‌کنند. در بازی، آن‌ها نقش بزرگسالان را ایفا می‌کنند. تمام این دستاوردها زمانی از بین می‌رود که بزرگسالان واقعی برای اصلاح آن‌ها یا حل مشکلاتشان وارد عمل می‌شوند. تسهیل‌گران بازی (حرفه‌ای‌هایی که بازی را تسهیل می‌کنند) در بریتانیا اصطلاح جالبی برای دخالت بزرگسالان در بازی کودکان دارند: «آمیختن» (adulteration) بازی. جای تعجب نیست که کودکان معمولاً ترجیح می‌دهند تا حد امکان دور از دید و شنیدن بزرگسالان بازی کنند. در واقع، بررسی مطالعاتی که با هدف درک نحوه تعریف بازی توسط کودکان خردسال انجام شده است، نتیجه گرفت که عدم کنترل بزرگسالان بخشی از تعریف آن‌ها از بازی است. برای مثال، در مطالعه‌ای که در آن کودکان چهار و پنج ساله تصاویری از کودکانی که در فعالیت‌های به ظاهر لذت‌بخش شرکت داشتند را مشاهده کردند، بیشتر آن‌ها فعالیت را بازی نامیدند اگر بزرگسالی حضور نداشت و در غیر این صورت آن را بازی نمی‌دانستند. ظاهراً آن‌ها فرض می‌کردند که اگر بزرگسالی حضور دارد، به نحوی بر فعالیت کنترل دارد.

چگونه بازی نیازهای روانی اساسی کودکان را برآورده می‌کند

تحقیقات بارها نشان داده‌اند که بهزیستی روانی همه ما، صرف‌نظر از سن، به رضایت سه نیاز روانی اساسی بستگی دارد: خودمختاری، شایستگی و وابستگی (ارتباط). برای خوشحال بودن در زندگی، باید احساس کنیم که (حداقل گاهی اوقات) قادر به انتخاب آنچه می‌خواهیم انجام دهیم و چگونگی آن هستیم (خودمختاری)، مهارت‌های لازم برای انجام آنچه می‌خواهیم را داریم (شایستگی) و دوستان و همکاران حمایتگری داریم (وابستگی). برای کودکان، بازی وسیله اصلی برای ارضای هر سه این نیازهاست و دخالت بزرگسالان این اثرات را تضعیف می‌کند.

هنگامی که بزرگسالان وارد عمل شده و کودکان را اصلاح می‌کنند یا مشکلاتشان را برایشان حل می‌کنند، تجربه شایستگی آن‌ها تضعیف می‌شود. آن‌ها احساس تحقیر شدن می‌کنند، نه توانمند شدن.

بازی، طبق تعریف، بیانگر خودمختاری است. این یعنی انجام کاری که فرد می‌خواهد انجام دهد، در مقابل کاری که مجبور به انجام آن است. در بازی، کودکان فعالیت‌های خود را انتخاب و هدایت می‌کنند. این همان خودمختاری است. هنگامی که بزرگسالان مداخله کرده و کنترل را اعمال می‌کنند، تجربه خودمختاری کودکان را تضعیف کرده و بازی را به چیزی تبدیل می‌کنند که دیگر کاملاً بازی نیست.

در بازی، کودکان شایستگی را تجربه و تمرین می‌کنند، یعنی مهارتشان در انجام آنچه انتخاب کرده‌اند، احساسشان از بهبود این مهارت‌ها از طریق تلاش‌های خودشان، و توانایی‌شان در حل مشکلات پیش آمده. هنگامی که بزرگسالان وارد عمل شده و آن‌ها را اصلاح می‌کنند یا مشکلاتشان را برایشان حل می‌کنند، تجربه شایستگی کودکان تضعیف می‌شود. آن‌ها احساس تحقیر شدن می‌کنند، نه توانمند شدن.

در نهایت، بازی با سایر کودکان، روش اصلی کودکان برای ارتباط با همسالان خود و یافتن دوست است (وابستگی). در واقع، برای کودکان زیر حدود ۱۲ سال، دوست، تقریباً به طور پیش‌فرض، کسی است که با او بازی می‌کنند. با بزرگتر شدن کودکان، تا دوران نوجوانی، دوستان نقش‌های دیگری نیز بر عهده می‌گیرند – مانند محرم راز – اما برای کودکان خردسال، دوست در درجه اول یک همبازی است.

آنچه کودکان از یکدیگر می‌آموزند

کودکان، البته، چیزهای زیادی از بزرگسالان یاد می‌گیرند. نقش بزرگسالان در یادگیری کودکان را کم‌اهمیت جلوه نمی‌دهم. اما چیزهایی وجود دارد که کودکان بهتر است با سایر کودکان تمرین و یاد بگیرند تا با بزرگسالان، از جمله:

چگونگی ارتباط صادقانه

هنگامی که بزرگسالان با کودکان صحبت می‌کنند، آنچه می‌گویند اغلب آموزشی یا از بالا به پایین است، نه ارتباطی واقعی دوطرفه. به عنوان مثال، بزرگسالی را در نظر بگیرید که از یک کودک چهار ساله می‌پرسد: «آن حیوان چیست؟» در حالی که به تصویری از یک اسب آبی اشاره می‌کند. این یک سوال صادقانه نیست؛ این یک امتحان است. بزرگسال به خوبی می‌داند که آن یک اسب آبی است. یک کودک چنین کاری را با کودک دیگر انجام نمی‌دهد. اگر کودکی چنین سوالی بپرسد، به این دلیل است که کودک واقعاً می‌خواهد نوع حیوان را بداند. بزرگسالان همچنین اغلب تعریف‌های کاذب ارائه می‌دهند، مانند: «اوه، چقدر هنرمند فوق‌العاده‌ای هستی»، در حالی که به آخرین خط‌خطی کودک نگاه می‌کنند. کودکان هرگز چنین تعریف کاذبی به یکدیگر نمی‌دهند، مگر اینکه کنایه بزنند.

کودکان عمدتاً در بستر بازی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و این ارتباطات معنای واقعی دارند. آن‌ها در مورد اینکه چه چیزی و چگونه بازی کنند، مذاکره می‌کنند. قوانین را بحث می‌کنند. در مورد اینکه چه چیزی منصفانه است یا نیست، صحبت می‌کنند. بازی اجتماعی نیازمند ارتباطات واقعی است تا بتوانند فعالیت‌های خود را هماهنگ کنند. این تمرین بسیار بهتری برای ارتباطات آینده بزرگسالان با یکدیگر است تا انواع «گفتگوهایی» که کودکان معمولاً با بزرگسالان دارند. مطالعه‌ای که در آن صداهای کودکان پیش‌دبستانی در محیط‌های مختلف ضبط شد، نشان داد که گفتار آن‌ها پیچیده‌تر، با sofisticات‌تر و معنادارتر بود زمانی که درگیر بازی‌های تخیلی بین خودشان بودند تا زمانی که در فعالیت تحت نظارت معلم یا دور میز غذا شرکت داشتند.

نحوه کارکرد قوانین

تفاوت رایج بین بازی بزرگسالان و کودکان در رویکرد آن‌ها به قوانین است. وقتی بزرگسالان بازی می‌کنند، بیشتر اوقات بازی‌هایی با قوانین از پیش تعیین شده انجام می‌دهند، مانند بازی رومیزی یا تنیس، و سعی می‌کنند تا حد معقولی این قوانین را رعایت کنند.

در مقابل، هنگامی که کودکان بازی می‌کنند، بیشتر اوقات خودشان بازی را خلق کرده و قوانین را می‌سازند. حتی زمانی که بازی‌هایی با قوانین رسمی انجام می‌دهند، اگر بزرگسالی برای اجرای آن‌ها حضور نداشته باشد، اغلب قوانین را اصلاح کرده و بدین ترتیب نسخه منحصر به فرد خود را از بازی ایجاد می‌کنند. این یکی از راه‌هایی است که بازی کودکان معمولاً خلاقانه‌تر از بازی بزرگسالان است.

ژان پیاژه، روانشناس رشد، در کتاب خود «قضاوت اخلاقی کودک» اشاره کرده است که کودکان درک پیچیده‌تر و مفیدتری از قوانین را هنگام بازی با کودکان دیگر نسبت به بازی با بزرگسالان کسب می‌کنند. با بزرگسالان، این تصور را پیدا می‌کنند که قوانین ثابت هستند، از یک مرجع عالی نازل شده‌اند و قابل تغییر نیستند. اما زمانی که کودکان با هم بازی می‌کنند، به دلیل برابری بیشتر در رابطه خود، احساس آزادی می‌کنند که ایده‌های یکدیگر در مورد قوانین را به چالش بکشند. این اغلب منجر به مذاکره و تغییر در قوانین می‌شود. آن‌ها در این راه یاد می‌گیرند که قوانین توسط آسمان تعیین نشده‌اند، بلکه ساخته‌های انسانی برای بهتر کردن زندگی و لذت‌بخش‌تر کردن آن هستند و می‌توانند برای خدمت بهتر به آن اهداف، تغییر کنند. این درس، سنگ بنای دموکراسی است.

چگونه با دیگران به عنوان برابر رفتار کنیم

تفاوت اصلی بین بزرگسالان و کودکان که بر تعامل آن‌ها تأثیر می‌گذارد، مربوط به قدرت است. بزرگسالان، به دلیل جثه، قدرت، جایگاه، تجربه در جهان و کنترل منابع، بر کودکان قدرت دارند. این بدان معناست که تعاملات کودکان با بزرگسالان به طور کلی در شکاف قدرت بزرگ، نامتعادل است. برای تبدیل شدن به بزرگسالانی مؤثر، کودکان باید یاد بگیرند که چگونه به عنوان برابر با دیگران کنار بیایند. عمدتاً، آن‌ها فقط می‌توانند این را با کودکان دیگر تمرین کنند، نه با بزرگسالان.

برای بازی با کودک دیگر بدون دخالت بزرگسال، هر کودک باید به نیازهای طرف مقابل توجه کند، نه فقط نیازهای خود. آن‌ها باید بر خودشیفتگی غلبه کنند. باید یاد بگیرند که اشتراک‌گذاری کنند. باید یاد بگیرند که به شیوه‌هایی مذاکره کنند که به ایده‌های طرف مقابل احترام بگذارد. همه این‌ها صادق است زیرا کودکان همیشه آزادند که در بازی انصراف دهند، و اگر شما با آن‌ها طوری رفتار کنید که ناراحتشان کند، همبازی شما را ترک خواهد کرد.

کنار آمدن با دیگران به عنوان برابر، شاید مهم‌ترین مهارت در میان تمام مهارت‌هایی باشد که انسان‌ها برای زندگی موفق باید بیاموزند. بدون این توانایی، داشتن یک ازدواج شاد، دوستان واقعی، یا همکاران مشارکتی امکان‌پذیر نیست.

آزادی برای رشد

به عنوان یک جامعه، ما ارزش بازی کودکان با یکدیگر را دست‌کم می‌گیریم، زمان و فرصت بسیار کمتری برای آن نسبت به آنچه کودکان برای رشد بهینه نیاز دارند، فراهم می‌کنیم، و اغلب از طریق «آمیختگی» آن را تضعیف می‌کنیم. اما بازی همان جایی است که کودکان مهم‌ترین درس‌های زندگی را می‌آموزند – درس‌هایی که به آن‌ها کمک می‌کند تا بزرگسالانی شایسته، مستقل و قادر به شکوفایی در کنار دیگران شوند.

سوالات متداول

چرا بازی مستقل برای کودکان مهم است؟
بازی مستقل به کودکان فرصت می‌دهد تا استقلال، توانایی حل مسئله، مهارت‌های اجتماعی، و درک قوانین را تمرین کنند. این بازی‌ها نیازهای روانی اساسی آن‌ها به خودمختاری، شایستگی و ارتباط را ارضا می‌کنند.
نقش بزرگسالان در بازی کودکان چیست؟
نقش اصلی بزرگسالان، فراهم کردن فرصت و فضای امن برای بازی است. دخالت بیش از حد یا کنترل بازی، فرآیند یادگیری طبیعی کودکان را تضعیف کرده و مانع رشد استقلال و شایستگی آن‌ها می‌شود.
کودکان در بازی با همسالان چه مهارت‌هایی می‌آموزند؟
کودکان در بازی با همسالان می‌آموزند چگونه با دیگران به عنوان برابر رفتار کنند، صادقانه ارتباط برقرار کنند، مذاکره کنند، قوانین را بسازند و دنبال کنند، و با احساسات خود و دیگران کنار بیایند.
چگونه بازی به نیازهای روانی کودکان پاسخ می‌دهد؟
بازی به کودکان اجازه می‌دهد تا خودمختاری (انتخاب و هدایت فعالیت‌های خود)، شایستگی (مهارت در انجام کارها و حل مشکلات) و ارتباط (یافتن و حفظ دوستان) را تجربه کنند که همگی برای بهزیستی روانی ضروری هستند.
رضا
رضا محمدی

عاشق خودرو و پیشگام در بررسی آخرین نوآوری‌های صنعت خودروسازی.

اشتراک‌گذاری:

نظرات کاربران